دوشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۱۲ ب.ظ

درباره سايت

نويسندگان

پربحث ترين ها

پيوندها

تصاوير برگزيده

۱۸ مطلب با موضوع «دین :: سیره معصومین :: امیرالمومنین(ع)» ثبت شده است

داستان های امیرالمومنین(ع) :انفاق

 امیرالمومنین(ع)

امام علی علیه السلام شبی تا صبح نخلستان شخصی را آبیاری کرد و در برابر، مقداری جو دریافت نمود. وقتی جوها را به منزل برد یک سوم آن را آرد کردند و از آن غذائی تهیه نمودند. چون غذا پخته و آماده شد مسکینی آمد و در خواست کمک کرد و آنها غذا را به او دادند.
دیگر جوها را آرد کردند و از آن غذائی تهیه نمودند، در این هنگام نیز یتیمی آمد و از آنان کمک در خواست. آنها هم غذای تهیه شده را به او دادند و از یک سوم باقیمانده غذائی مهیا کردند پس از آماده شدن غذا اسیری آمد و در خواست کمک کرد و آنها نیز غذای خود را به او دادند و حضرت و همسر و فرزندانش گرسنه ماندند.
خدای تعالی که ازنیت پاک آنان آگاه بود و می دانست بخاطر خدا چنین انفاقی کرده اند و به پاداش الهی امید دارند ضمن آیه ای از آنها تجلیل کرد و به آنها احسان نمود و پاداش بزرگ آخرتی داد و درباره آنها فرمود:
و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا
و برای محبت به خدا به مسکین و یتیم و اسیر غذا می دهند. (بحار النوار، ج 68، ص 155)

داستان های امیرالمومنین(ع) :کمک به فامیل

 امیرالمومنین(ع)

وقتی امیرالمومنین علیه السلام بسوی بصره حرکت می کرد در میان راه در ربذه فرود آمد. مردی از قبیله محارب به خدمت او به مشرف شد و عرض کرد: یاامیرالمومنین! من از قبیله خود غرامتی را به عهده گرفتم اما از عده ای از آنها که تقاضای کمک می کنم از فقر و تنگدستی سخن می گویند.
ای امیر مومنان! به آنها امر فرما که کمک کنند آنها را وادار به یاری من نما.
حضرت فرمود: آنها کجا هستند؟
عرض کرد: گروهی از آنها هستند که مشاهده می کنی. حضرت مرکب خود را بسرعت بسوی آنها رسید و سلام کرد، سپس پرسید چرا فامیل خود را یاری نمی کنید؟
آنها نیز او شکایت کردند.
علیه السلام فرمود: هر کس باید با فامیل خود پیوند داشته باشد. اقوام به کمک و یاری رساندن به یکدیگر سزاورترند تا اگر مشکلی برای هر یک از اقوام آنها پیش آمد و وضع آنها ناگوار شد به یکدیگر یاری دهند که کمک کاران و کسانی که پیوند فامیلی را حفظ می کنند از اجر الهی برخوردارند و آنها که قطع رابطه کرده به یکدیگر پشت می کنند سنگین بارند. آنگاه مرکب خود را حرکت داد. (حجة البیضاء، ج 4، ص 192.)


منبع:کتاب قصه های تربیتی چهارده معصوم(ع)محمدرضا اکبری

داستان های امیرالمومنین(ع) :الگوی کارگزاران

 امیرالمومنین(ع)

روزی عقیل به محضر برادرش امیر المومنین علیه السلام حاضر شد و به امام حسن علیه السلام عرض کردم: عمویت را بپوشان.
امام حسن علیه السلام پیراهن و عبائی را که داشت به او داد. وقتی شب شد و شام شام آوردند، غذای حاضر در سفره نان و نمک بود.
فقیل گفت: غیر از آنچه می بینم نیست؟
امام علیه السلام فرمود: مگر اینها نعمتهای الهی نیست و شکر فراوان برای خداست.
عقیل که برای دریافت کمکهای مالی به خدمت برادر رسیده بود عرض کردم: پولی به من ده تا قرضم را ادا کنم و زود مرخص و آزاد کن تا از نزد تو بروم.
امام علیه السلام فرمود: قرض تو چه اندازه است؟
عقیل: صدهزار درهم.
امام علیه السلام: نه واللّه من این اندازه ندارم که قرض تو را ادا کنم اما صبر کن تا حقوق (ماهیانه ام) پرداخت پرداخت شد بیشتر آن را به تو خواهم داد و اگر مخارج خانواده به عهده ام نبود همه را به تو می دادم.

داستان های امیرالمومنین(ع) :هدف از ریاست

 امیرالمومنین(ع)

وقتی امیر المومنین علیه السلام عازم بصره گردید تا بیعت شکنان جنگ جمل را سرکوب کند در بین راه در ربذه فرود آمد در این هنگام آخرین گروه حج در زبده اجتماع کردند تا سخنان امام علیه السلام را استماع کنند.
ابن عباس گوید: من به خدمت امام علیه السلام رسیدم و دیدم کفش خود را وصله می کند.
عرض کردم: رد دلال حاضر ما به اصلاح خود نیازمندتر از اصلاح این کفش هستیم.
اما حضرت جوابی نداد تا از و صله کردن خود فارغ گردید. سپس هر دو لنگه کفش را کنار یکدیگر قرار داد و فرمود: اینها را قیمت کن عرض کردم: اینها ارزشی ندارد.
فرمود: هر چه می ارزند.
عرض کردم: کمتر از یک درهم ارزش دارند.
فرمود: واللّه لهما احب الی من امرکم هذا الا ان اقیم حقا او ادفع باطلا به خدا سوگند این دو لنگه کفش را زیارت بر شما بیشتر دوست دارم مگر اینکه حقی را به پا دارم یاطلبی را دور سازم. (بحار النوار، ج 41، ص 113، 114.)


منبع:کتاب قصه های تربیتی چهارده معصوم(ع)محمدرضا اکبری

داستان های امیرالمومنین(ع) :بخشش مشروط

 امیرالمومنین(ع)

امام علی علیه السلام از بازار خرما فروشان می گذشت که دید کنیزی گریه می کند. از او پرسید چرا گریه می کنی؟
عرض کرد: مولای من یک در هم به من داد و مرا فرستاد تا از این فروشنده خرما بخرم. وقتی خرما را خریدم و به نزد او بردم آنها را نپسندید و گفت: خرماها را برگردان و پول را از فروشنده بازگیرد، حال که آمده ام خرماها را پس دهم فروشنده نمی پذیرد از این رو نگرانم.
امام علی علیه السلام به فروشنده فرمود: ای بنده خدا این خریدار یک کنیز است و اختیار ندارد درهم او را برگردان و خرماها را از او بازگیرد.
خرما فروش مه امام علیه السلام را نمی شناخت برخاست و با اعتراض به او مشتی به آن حضرت زد.
مردم گفتند: این امیرالمومنین است.
فروشنده شد متاثر و رنگ از چهره اش پرید و خرماها را گرفت و در هم را به کنیز برگرداند.
آنگاه کفت: یاامیرالمومنین از من راضی شو.
حضرت فرمود: راضی نمی شوم مگر اینکه خود را اصلاح کنی و حقوق مردم را بپردازی. (بحار النوار، ج 32، ص 113 و 114.)


منبع:کتاب قصه های تربیتی چهارده معصوم(ع)محمدرضا اکبری

داستان های امیرالمومنین(ع) :مهمانی ساده

 امیرالمومنین(ع)

حارث اعور که از دوستداران امام علی علیه السلام بود به خدمت آن حضرت رسید و عرض کرد: یا امیر المؤ منین! دوست دارم مرا مورد اکرام و عنایت خود قرار دهی و در منزل من میهمان شوی و غذا بخوری.
امام علیه السلام فرمود: می آیم بشرط آنکه خود را به تکلف و زحمت نیندازی.
حارث شرط امام علیه السلام را پذیرفت و آن حضرت به منزل او رفت.
میزبان که قول داده بود خود را به زحمت نیندازد مقداری نان که در منزل داشت برای حضرت آورد و امام شروع به خوردن کرد.
حارث با نشان دادن چند در همی که با خود داشت عرض کرد: اگر به من اجازه دهی چیزی غیر از نان هم برای شما خریداری می کنم.
امام علیه السلام فرمود: این نان چیزی است که در خانه تو بود و برای آوردن آن به زحمت نیفتادی. (و من با تو شرط کردم که برای خود را به زحمت و تکلف نیندازی). (بحارالنوار، ج 41، ص 48.)


منبع:کتاب قصه های تربیتی چهارده معصوم(ع)محمدرضا اکبری

داستان های امیرالمومنین(ع) :انفاق

 امیرالمومنین(ع)

ابوسعید خدری گوید: نزد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بودیم و جنازه ای را آوردند تا پیامبر صلی اللّه علیه و آله بر آن نماز گذارد وقتی جنازه را بر زمین گذاردند حضرت سوال کردآیا این جنازه بدهکاری دارد؟
اصحاب جواب دادند: آری دو درهم بدهکار است.
حضرت فرمود: شما بر آن نماز گذارید.
امیر المؤ منین علیه السلام عرض کرد: ای رسول خدا من بدهی او را ادا می کنم.
آنگاه رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بر او نماز گذارد و سپس نزد امیر المؤ منین علیه السلام آمد و گفت: خداوند به تو جزای خیر دهد و دین تو را ادا کند همان گونه که دین برادرت را ادا کردی. (بحارالنوار، ج 42، ص 160.)


منبع:کتاب قصه های تربیتی چهارده معصوم(ع)محمدرضا اکبری

داستان های امیرالمومنین(ع) : بدرقه دیگران

 امیرالمومنین(ع)

امام علی علیه السلام به سمت کوفه حرکت می کرد که با یک کافر ذمی همراه شد. آن مرد به امام علی علیه السلام عرض کرد به کجا می روی؟
حضرت علیه السلام فرمود: به کوفه می روم.
وقتی بر سر دو راهی رسیدند و خواستند از یکدیگر جدا شوند امام علیه السلام از مسیر خود خارج شد و در مسیر او حرکت کرد.
مرد ذمی گفت: مگر به کوفه نمی روی؟
امام علیه السلام: بله به کوفه می روم.
مرد ذمی: چرا راه کوفه را رها کردی؟
امام علیه السلام: این کمال حسن همراهی است که مرد رفیق راهش را در هنگام جدائی چند قدمی بدرقه کند و این دستوری است که پیامبر صلی اللّه علیه و آله به ما داده است.
مرد ذمی: پیامبر شما چنین دستوری داده است؟
امام علیه السلام: آری.
مرد ذمی: پس هر کس از او پیروی کرده است بخاطر همین رفتارهای بزرگوارانه بوده است و من تو را گواه می گیرم که پیرو دین تو باشم. آنگاه همراه امام علیه السلام به کوفه رفت و چون او را شناخت اسلام آورد. (مستدرک الوسائل، ج 13، ص 404)


منبع:کتاب قصه های تربیتی چهارده معصوم(ع)محمدرضا اکبری